مرتضى راوندى
184
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
تندرست را مريض و بينا را كور كند . . . » « 1 » مؤلف تبصرة العوام در جاى ديگر گويد : « پيغمبر ( ص ) گفته است كه يهود پس از موسى هفتاد و يك فرقت شدند و امّت من به هفتاد و سه فرقت شوند جمله هلاك باشند الا يك فرقت كه نجات يابند - بدان كه هر فرقتى از اين فرق گويند كه : ناجى ماييم و ديگران همه كافرند و گمراهند و هميشه در دوزخ باشند ، اما اجماع امّت است كه اين جمله فرق ، چون به شهادتين و صانع و انبيا و اصول شرع اقرار كردند خون و مال و زن و فرزندشان در حصن « 2 » آيد و چون يكى از ايشان بميرد غسل و نماز بر وى و كفن و دفنش واجب بود و در گورستان مسلمانان دفن كنند . . . اگر كسى به خلاف اين گويد ، از تعصب و بىديانتى باشد . . . » « 3 » مؤلف تبصرة العوام در صفحهء 36 ، در ذكر فرق خوارج مىنويسد : « بدان كه هر فرقتى كه ايشان منسوب به اسلامند دعوى كنند كه دين اسلام و ايمان آن است كه اعتقاد ايشان است و باقى را نه ايمان است و نه اسلام بلكه استسلام است . . . اما اسلام : بدان كه اسلام فرمانبردارى و انقياد بود ، اگر به طوع باشد و اگر به اكراه ، چنان كه رسول مىگويد كه مرا فرمودند كه با خلق كارزار كنم تا آنوقت كه گويند لا إله الا اللّه محمد رسول الله و چون گفتند ، مال و خون ايشان در حصن آمد . . . » « 4 » نويسندهء اين كتاب در بعضى از مقالات خود به عقايد كفرآميز معتزله اشاره مىكند : « معمر و اصحابش گويند هيچ از اعراض فعل خداى تعالى نيست بلكه اعراض جمله از افعال اجسام است و اجسام پديد آيند امّا به طبع و امّا به اختيار خداى تعالى بر اعراض قادر نبود ، پس ، بر اصل ايشان ، خداى تعالى نه خالق موت باشد نه خالق حيات ، پس اجسام خود زنده مىشوند ، و تورية و انجيل و زبور و قرآن و جمله كتابها نه كلام خداى بود . . . ، و ثمامة الاشرس گويد كه بسيار از حيوان مثل پشه و مگس و كيك و كنه و مانند اينها ايشان را خالق نباشد و خود پديد آيند و ابن قتيبه در كتاب مختلف الحديث گويد ثمامه ، خلق را ديد كه روز جمعه به مسجد جامع مىرفتند بعض ياران خويش را گفت : اين خران را ببينيد كه چگونه اين اعرابى ( يعنى محمد ( ص ) ) ايشان را سرگردان كرده است . . . » « 5 »
--> ( 1 ) . همان كتاب ، ص 48 . ( 2 ) . امان ، پناه . ( 3 ) . تبصرة العوام ، ص 28 . ( 4 ) . همان كتاب ، ص 37 . ( 5 ) . همان كتاب ، ص 52 .